الشيخ عباس القمي (مترجم :انصاريان)

483

مفاتيح الجنان (فارسى)

و آل محمّد عليهم السّلام دهان را معطّر كردن . نهم : ايستادن بر در حرم شريف و درخواست اذن دخول و سعى در تحصيل رقّت قلب و خضوع و شكستگى خاطر با كمك تصوّر و فكر در عظمت و جلالت قدر صاحب آن مرقد منوّر ، با توجه به اين نكته كه صاحب قبر ايستادن او را مىبيند ، و كلام او را ، مىشنود و سلام او را جواب مىدهد ، چنان‌كه در وقت خواندن اذن دخول به همهء اين واقعيات گواهى مىدهد ، و تدبّر نمايد در محبّت و لطفى كه ايشان به شيعيان و زائران خود دارند و تأمّل كند در خرابيهاى حال خود و مخالفتهايى كه با آن بزرگواران كرده ، و دستورهاى زيادى كه از ايشان عمل نكرده و آزارها و اذيتهايى كه از او به ايشان يا خاصان و دوستان آن بزرگواران رسيده كه بازگشت نتيجهء همه اين اعمال ، آزردن ايشان است ، و اگر به حقيقت و راستى ، در وضع خود بنگرد ، قدمهايش از رفتن باز بايستد ، و قلبش هراسان ، و چشمش گريان شود ، و اين روح تمام آداب است . در اينجا مناسب است اشعار سخاوى و روايت را كه علّامهء مجلسى در كتاب بحار الانوار از عيون المعجزات نقل كرده ذكر كنيم ، اما اشعار سخاوى كه در حال زيارت تمثّل به آنها شايسته است اين است : گفتند فردا به سرزمين قرق شده مىرسيم * و كاروان به دولت‌سراى آنان بار اندازد پس هركه فرمانبردار ايشان بوده * بديدارشان شادمان گردد گفتم چاره من گنهكار چيست * و با چه رويى ايشان را ديدار كنم گفتند مگر عفو شيوهء آنان نيست * به خصوص از كسىكه به آنان اميد بست به محضرشان آمدم و به درگاهشان شتافت * يك بار به آنان اميد دارم و بار ديگر ترس و بيم از آنها و نيز شايسته است متمثل شود به اين اشعار :